چهارشنبه 22 شهریور1385
دومين روز، مصائب در آستانه سرك كشيدن هستند .نه از جنس مالي بل آنچه حجم بيهودگي ناميده مي شود. خوابيدن و بيدار شدن بدون لذت و هدف. اين آستانه افسردگي است از آن دست كه بهتر مي داني نباشي. و درد جانكاه تر مي شود اگر بداني اچبار تنها مفهوم حاضر است .دركش سخت است اما پس از سه با تجربه مشابه باور دارم كه هيچگاه تعطيلي عادي نمي شود. پس اميد را بزرگترين دروغي مي يابم كه تنها به درد توصيه كردن مي خورد.به گفته شاملو
در نيست
راه نيست
شب نيست
ماه نيست
نه روز و نه آفتاب
ما بيرون زمان ايستاده ايم
با دشنه تلخي بر گرده هايمان
در مردگان خود نظر مي بنديم باطرح خنده اي
و
نوبت خويش را انتظار مي كشيم بي هيچ خنده اي .
نوشته شده توسط مهدي افروزمنش در ساعت 17:13 | لینک
|
